مير محمد اكبر بن محمد شاه ارزانى

1301

طب اكبرى ( فارسى )

[ 1794 ] نوع نوزدهم : در گزيدن سگ ديوانه : سگ را به تازى كلب گويند و آن ، مرضى است جذام مانند كو به سگ و گرگ و شير و شغال و راسو و روباه و اشتر و كفتار حادث شود و آنها را ديوانه سازد ؛ پس اين حيوان ديوانه هركه را بگزد ، او نيز بدان بلا مبتلا گردد اگر تدارك كرده نشود . و از آنكه اين علت سگ را بيشتر افتد ، به كلب الكلب متعارف گشته . و اين نوع به سه فايده گفته آيد : [ 1795 ] فايدهء اوّل : در علامت سگ ديوانه و امتحان گزيدن او : هرگاه سگ ديوانه شود ، همهء احوال او بگردد و چيزى كم خورد و هرگاه آب بيند ، بلرزد و بترسد و آب نخورد و تشنه بماند و چشم او سرخ بود و زبان از دهان آويخته دارد و لعاب كف‌ناك مىريزد و از بينى ترى آيد و گوش افكنده بود و سر در پيش نگون كرده پشت برآورده و دم در ميان پاى كشيده و رفتن او مثل مستان باشد و چند قدم برآيد و به سر درآيد [ و ] بر ديوار و بر درخت و جز آن حمله آرد و آواز او همچون آواز گلو گرفته بود و سگان ازو بگريزند . امتحان آنكه گزيدگى سگ ديوانه است يا غير ديوانه ، بر چند وجه است : يكى ، مغز چار مغز بر جراحت نهند و ساعتى نهاده دارند بعده [ يعنى پس از آن ] پيش مرغان اندازند : پس اگر مرغ آن را نخورد يا خورد و بميرد ، سگ ديوانه گزيده . دوم ، آنكه پارچه‌يى [ يعنى تكه‌يى ] نان به رطوبتى كه از جراحت پالايد بيالايند و پيش سگان اندازند اگر سگ بخورد و بميرد ، دليل گزيدگى سگ ديوانه باشد . سوّم ، آنكه آب سرد بر بدن آن‌كس ريزند : اگر عقب او بدن آن گرم شود ، سگ ديوانه گزيده باشد . و قال « شيخ » : « هذه علامة غير خاصه » . انتباه : از آنكه گاه باشد كه به سبب تاريكى و جز آن بر صورت و حال سگ گزيده اطلاع نبود كه ديوانه بود يا غير ديوانه ، بناء عليه طريقهء امتحان مرقوم شد ؛ پس هرگاه سگ بگزد و بر ماهيت او اطلاع نشود ، به زودى امتحان فرمايند تا اگر ديوانه بود ، فى الفور تدارك آن نمايند . [ 1796 ] فايدهء دوم : در بيان احوالات كه از گزيدن سگ ديوانه روى نمايد : هرگاه كلب الكلب يا ديگر حيوان كلب [ يعنى ديوانه ] بگزد و چند روز بگذرد و تدارك كرده نشود ، آن‌كس را سخت حالتى فاسد غير طبيعى پديد مىآيد چون انديشه‌هاى بد و اندوه و خشمناكى و اختلاط عقل و خشكى دهان و تشنگى و خواب‌هاى آشفته بيند و از روشنائى